اینجاست
اینجا ایوان خاموشی هوش پرواز روان
این بام گلی آری این بام گلی خاک است و من و پندار
و چه بود این لکه رنگ این دود سبک ؟ پروانه گذشت ؟
از خودش برميگشت
كاغذي در كف داشت
سجده بر
جهت قبلهنما را ميديد
منكران طعنة تكفير زدند:
ز دريا ميگفت
اهل بيت سخنش را
صلهاي صيقل خورد
شاعري ميپژمرد
عارفي جان ميداد
زاهدي غسل جنابت ميكرد!
پاي تا سر
بدنش تاول زد!
آیید پنجره بگشایید ای من و دگر من ها : صد پرتو من در آب
مهتاب تابنده نگر بر لرزش برگ اندیشه من جاده ی مرگ !
اینجا ایوان خاموشی هوش پرواز روان
در باغ زمان تنها نشدیم ای سنگ و نگاه ای وهم و درخت آیا نشدیم ؟
این بام گلی آری این بام گلی خاک است و من و پندار
و چه بود این لکه رنگ این دود سبک ؟ پروانه گذشت ؟
افسانه دمید ؟
نی این لکه ی رنگ
این دود سبک
پروانه نبود
من بودم و تو
افسانه نبود ما بود و شما..!
سهراب

شاعری شعری گفت
هبلی تازه به دنیا آمد ..
شاعري خنجر خورد
شعرش از گرده
به پيراهن ضارب پاشيد!
از خودش برميگشت
كاغذي در كف داشت
پي يك شاعر ديگر ميگشت!
.
.
شاعری وارد دانشکده شد!!
دمِ در ..
ذوق خود را به نگهبانی داد !
شاخه ای گل در دست
شاعری قامت بست ..
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید .
سجده بر
مردم كرد!
شاعري رهرو بودجهت قبلهنما را ميديد
منكران طعنة تكفير زدند:
«از چه رو سير مقامات نكرد!»
شاعر تشنهز دريا ميگفت
اهل بيت سخنش را
به اسارت بردند!
شاعري شعري گفتصلهاي صيقل خورد
گُردهاي جايزة زخم گرفت!
و زمين ميگرديدشاعري ميپژمرد
عارفي جان ميداد
زاهدي غسل جنابت ميكرد!
و زمين ميگرديد...
پاي تا سر
بدنش تاول زد!
بچه های سایت شعر نو !!! همه کامنت هاتون رو زیر شعر حسین 3داقتی عزیز خوندم .
از همتون ممنونم .. حرفی برای گفتن ندارم جز سپاس.

تاریخ: یکشنبه 05 شهریور 1391
ارسال توسط pasargadn7
آخرین مطالب
