دهـکــده ادبـیــات پـاســارگــاد
به وبلاگ خودتون خوش آمدید امیدوارم لحظات خوبی را سپری کنید
ﻏﺮﯾﺐﻭﮔﻨﮓﻭﺑﯽﻓﺮﯾﺎﺩ،ﺍﺟﺎﻗﯽ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺷﻢ¤ ﻧﻔﺲﻫﺎﻡﺳﺮﺩﻭﯾﺦﺑﺴﺘﻪ، ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﺗﻮ ﺁﻏﻮﺷﻢ¤ ﯾﻪﺭﻭﺯﺗﻮﺳﯿﻨﻪﯼﺳﺮﺩﻡ، ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﺑﺮﭘﺎ ﺑﻮﺩ¤ ﺗﻨﻢ ﻓﺎﻧﻮﺱ ﺷﺐ ﺳﻮﺯ ﺷﺒﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﯾﻠﺪﺍ ﺑﻮﺩ¤ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺩﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺭﯾﺪ¤ ﻣﻨﻮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﺍﻣﻮ ﺑﺎﺩ¤ ﭼﺸﺎﻡ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﺷﮏ ﻟﺒﺎﻡ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ¤ ﺣﺎﻻ ﺧﺎﻟﯽ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺟﺎﻗﯽ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺷﻢ¤ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﻡ ﺳﺮﺩ ﻭ ﯾﺦ ﺑﺴﺘﻪ ﺯﻣﺴﺘﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺁﻏﻮﺷﻢ¤ ﺍﺟﺎﻗﯽﺧﺎﻟﯽﻭﺧﺎﻣﻮﺵﻣﺚﯾﻪ ﻗﻠﺐ ﺑﯽ ﺧﻮﻧﻪ¤ یکی ﺑﺎﺩﺳﺖﺁﻓﺘﺎﺑﯿﺶﺗﻮﺭﮒﻫﺎﻡ ﺧﻮﻥ ﻣﯽ ﺟﻮﺷﻮﻧﻪ¤ ﻣﯽﺩﻭﻧﻢﺷﻌﻠﻪﻭﺭﻣﯽﺷﻢﻣﯽ ﺳﻮﺯﻭﻧﻢ ﺯﻣﺴﺘﻮﻧﻮ¤ ﻣﯽﮔﯿﺮﻡﺑﺎﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺘﻢﻫﻤﻪ ﻧﺒﻀﺎﯼ ﻟﺮﺯﻭﻧﻮ



تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
ارسال توسط pasargadn7

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید