کـویـر شــده ام از بـس کـــه بــاران حـضــورت را بـخــود نـدیـده ام
مــرداب شــده ام بـس کـــه عــاشـقــانــه ای از لـبــانــت نـه خــوانـدم و نـه دیــدم
پـژمــرده شــده ام بـس کـــه بـه امـیـــد شــادی در خـــانــه ات را زدم
امــا هـنـــوز هــم هــوای حــوالــی احــوال تــو ســرد و زمـســتــانــی ســت
و مــن هـنــوز هــم هــرشـب فــانــوس بــدســت ره تــو مــی پـویــم بـی پــروا تــا بــه کــی؟
تــا آه مــی کـشــم نـبــودنـت را
تـا نـفــس مـیـکــشــم عـطـــر حـضــورت را
تاریخ: جمعه 29 شهریور 1392
چـقــدر خــاک بـرسـر شــده انــد ایـن واژگـان بـیـچــاره
در تـوصـیــف درد " نـبــودنـت "
آن روزهـــای دور
چـقــدر " کــم داشــتـمـت"
ایـن روزهــای نـزدیـک
چـقــدر "نــدارمــت"
بـی انـصـاف کـمــی از دورهــا بـمـن نــزدیـکــتـر شـو
بــاورکــن هـنــوز هــم یـاس رازقــی عـطـر تـو را مـی پـراکـنــد
تاریخ: جمعه 29 شهریور 1392

-
( بقیه عکسها در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
تاریخ: پنجشنبه 28 شهریور 1392
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
"
تاریخ: پنجشنبه 28 شهریور 1392
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
"
تاریخ: پنجشنبه 28 شهریور 1392
دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود . . .
یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند موبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید
صبح وقتی مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده...
دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت..
پسره نوشته بود:(( تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم در خانه تان لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت...«خیلی خیلی دوستت دارم»♥